يک گاز از منطقه ممنوعه!

سلام

از بی مطلبی دارم ميميرم از خاطره نوشتن هم خوشم نمياد اما چون فعلا خبری نيست مجبورم اينو بنويسم:

رفته بوديم شناسايی.توی کردستان بوديم.از ارتفاعی بالا می رفتيم برای استراحت به محسن گفتم که وايسه.همينطور که رو به ارتفاع نشسته بودم و داشتم آسمون رو نگاه می کردم چيزی ديدم که داشتم واقعا شاخ در می آوردم.ماه از وسط نصف شده بود.دقيقا يک خط ماه رو از وسط نصف کرده بود.هی چشمام رو ميماليدم.ديدم نه مثل اينکه جدی جدی نصف شده.يه چند دقيقه هاج و واج نگاه می کردم که تازه دوزاريم افتاد چه خبره.سريع پريدم دهن محسن رو بادستم گرفتم که داد نزنه.محسن داشت دست و پا ميزد که آهسته در گوشش گفتم سر صدا نکن بهت می گم چه خبره.

بهش گفتم به ماه نگاه کن.اينقدر ترسيده بود از اينکه ماه نصف شده بود.اما ماه نصف نشده بود لوله دوشکای کمين عراقی درست بالای سرمون بود که افتاده بود وسط ماه و من فکر می کردم که ماه نصف شده.از ترس داشتيم می لرزيدی.؟آروم شروع کرديم به پايين رفتن که خوردم زمين و سر و صدا و بيدار شدن کمين و رگبار بود که ميومد سمتمون.داد زدم محسن فقط بدو.سريع خودمون رو به کوهپايه رسونديم و رفتيم وسط بوته ها که يه صدای خر خر شنيدم.پشت سرم رو نگاه کردم ديدم دو سه تا گراز گنده دارن ميدون سمت من.شته بود قوز بالا قوز.از يه طرف رگبار دشمن از يه طرف ترس از گاز های گراز.سريع فرار کردم.بعد از چند لحظه صدای فرياد محسن رو شنيدم.سريع خودمو رسوندم بهش.طوری که نخواد من بفهمم گفت« علی تير دوشکا گرفت به پشتم.نگاه کردم ديدم گرازه يه گاز از زير باسنش گرفته به اندازه يه کف دست.خنديدم و گفتم آره جون خودت تير دوشکا گرفته.انداختمش روی کولم و راه افتاديم.توی راه هی می گفت: علی جون مادرت به بچه ها نگی گراز گازم گرفته بگو ترکشی تيری چيزی خورده علی تو رو خدا آبروم ميره ها...

آی خنديديم

---------------------------------------------------------------------------------------------

اسم کتابش يادم رفته

 

/ 32 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تک تيرانداز

سلام مثل همیشه خوب و پربار بود.درضمن وبلاگ آرماگدون با مطلبی تحت عنوان قواعد شش‌گانه سینمای هالیوود به روز شد.منتظر حضور سبز شما و نظرات سازنده تان هستیم. والسلام علي بقية الله القائم المنتظر تک تیرانداز

خيبرشکن

سلااااام ... ای خدا ! من بی معرفت ! تو با معرفت يه سراغی از ما بگير ... حالا خوبه مسنجری ميبينيمت .. ولی ما بيشتر ميخوايم ببينيمت .. راستی يک کمی زود تر بنويس ... ماهی يکبار کمه ها ... يا علی

معتمدنيا

سلام خسته نباشيد دعا مي كنم موفق و مويد باشيد

محمد جواد

با سلام و احترام . ضمن عرض پوزش به دلیل عدم حضور و به روز بودنم در این چند وقته ... با مطلبی در خصوص "گشت ارشاد ناجا " به روز گردیدم ... بازدید شما موجبات امتنان بنده را فراهم می گرداند ... ارادتمند . ایام عزت مستدام .

ابوالفضل

سلام: من هم قول می دم که به کسی نگم... راستی ! به لطف خدا شانزدهمين جلد از تاليفاتم و ششمين جلد از سری مجموعه داستانهای تخريبچی دوران تحت عنوان قصه بی انتها منتشر شد. پذيرای حضورتان در سالن ۲۷ غرفه۱/۷ نمايشگاه بين المللی کتاب ، هستم .

جوانان حزب الله شهركرد

حلقوم ها را می توان برید اما فریادها را هرگز. مسلمانان نیز درست به همان علت كه آقای پوپر می گوید اسلحه بر خواهند داشت و از هویت خود دفاع خواهند كرد تا نظم نوین آمریكایی بر جهان سیطره نیابد. آیا راه دیگری باقی مانده است؟

جوانان حزب الله شهرکرد

نامه‌ی سرگشاده به تمام آزادگان جهان وجدان بیدار ملتها کجاست؟ آیا انسانیت و شرف و مردانگی فراموش شده؟ آیا بمباران مناطق مسکونی و بیمارستانها و کشتن افراد غیر نظامی در لبنان و فلسطین، جنگ با تروریسم است؟ آیا وقت آن نرسیده که در برابر سلاخی زنان و کودکان و بی توجهی مجامع بین المللی سکوت را بشکنیم؟ آیا آنان که از حقوق بشر و آزادی و دموکراسی دم می زنند می توانند این جنایات را نادیده بگیرند؟ از شما انسان مومن و آزاده دعوت مي كنيم جهت امضاء طومار اينترنتي در محكوميت جنايات رژيم غاصب صهيونيستي به وبلاگ ما مراجعه فرمائيد . منتظرتان هستيم التماس دعا

جامانده

سلام ......بسيار جالب بود .ممنون .راستی به نظر من يه قسمت از وبلاگت رو به معرفی شهدا اختصاص بده....باور کن که خيلی ها مثل من دلشون می خواد بدونن.حق نگهدارت

لالايی

احسنت اميدوارم قلمتان هميشه برای شهدا بنويسد